تبليغاتX
سيــمـــــــــــــــرغ
هر روز که عاشقى کني نوروز است!

هر روز که عاشقى کني نوروز است!

 

 تمام مهربانی در تو جاری است
هوای ناز چشمانت بهاری است
در این فصل پر از شعر و شکفتن
فضای سینه ات آیینه کاری است

عيد است و دلم آمده مهمانى تو
نوروز بود بزم چراغانى تو
با دست تهى آمده ام پيش تو باز
باران و گل و بهار ارزانى تو

هنگام دلآرايى ما امروز است
هنگامه ى عاشقان هستى سوز است
اين مسلک هر لاله ى بزم افروز است
هر روز که عاشقى کني نوروز است!

مرا در دل، نواي صد ترانه است
هواي گفت و گويي عاشقانه است
اگر گويم وگر خاموش مانم
تو را مي خواهم و اين ها بهانه است

تنت ميعادگاهِ اطلسي هاست
نفس هايت نسيمِ باغِ رؤياست
چراغ روشن چشمان نازت
گل سبز صدف بر موج درياست

 

غزال ناز دشتستان، تويي تو
گلِ شادابِ اين بستان، تويي تو
درختِ خشكِ اين صحرا، منم من
بهارِ سبزِ جاويدان، تويي تو

دو دستت گرميِ خورشيد داره
لبت گل واژه ي اميد داره
بهار سبز چشمت را بنازم
كه در خود صدهزاران عيد داره

كجا بودي كه عطر ناز داري؟!
به لب ها غنچه ي آواز داري؟!
غزل مي پاشي و گل مي تكوني
مگر سوغاتي از شيراز داري؟!

تو گيسو را به دست باد دادي
پريشاني به مجنون ياد دادي
مگر از ايل ليلايي، چو شيرين
به دستم تيشه ي فرهاد دادي؟!

چشات سبزه، مثِ باغ بهاره
نگات گرمه، نگات خورشيدواره
كمند گيسوانت را بنازم
كه بر دوش تو مثلِ آبشاره

گلي دارم به دست كس نمي دم
به دست هركس و ناكس نمي دم
خدا اين تازه گل را  هديه داده
خودش هم گر بخواهد، پس نمي دم

 

پُرم از قصّه يِ شيرين و فرهاد
پُرم از لحظه هاي با تو، در ياد
پُرم از شوقِ بودن در كنارت
تو اي زيباترين، زيبا پريزاد!

لبت آميزه ي عطر گلِ ياس
دو عاجِ سينه ات از جنسِ الماس
چو روحِ نوبهاران مهربانم
غني هستي ز باغ سبزِ احساس

دو چشمونت پر از شور بهاره
نگاهت يكّه تازه، شهسواره
لبونت همچو گيلاسِ شكوفا
حديثِ باغبان اين دياره

 

نوشته شده توسط تنهاترين تنها در شنبه هشتم فروردین 1388 ساعت 13:37 | لینک ثابت |